مؤلف مجهول

36

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

دست بسته با آن چند نفر به خدمت شما بفرستند ؛ يا شما را اعلام نمايند كه شما كس فرستاده ايشان را بياوريد . البته او نيز لاف مريدى ايشان را مىزند كه ايشان را پنهان كرده است . پس بايد نامه‌اى به او نوشت كه چون سخن بعضى مردم را شنيدم و جوانى كه صلهء رحم و سپهسالار من بود از پاى در آوردم و سلطانعلى ميرزا از قضا كار او چنان شد ، و الحال كسى را ندارم كه به او اعتبار توانم كرد ، و مىخواهم كه برادران او را كه به منزلهء فرزندان من‌اند ؛ تربيت پدرانه نموده پشت و پناه من بوده باشند . و در اين وقت شنيده‌ام كه به نزد تو آمده‌اند و تو ايشان را به خاطر ما عزت نموده نيكوئىها كرده‌اى ما ممنون تو شده‌ايم چون نامهء من به تو مىرسد ؛ ايشان را به زودى روانهء حضور مىنمائيد كه بسيار مشتاق ديدار فرزندان و ياران كه در خدمت ايشان مىباشند بوده و هستيم . مبادا خيالى در خاطر ايشان خطور كند ؛ بلكه به شفقت شاهانه ايشان را اميدوار گردانيده روانه نمايند كه ان شاء اللّه تعالى در هنگام حضور شفقتهاى بيش از پيش دربارهء ايشان خواهم كرد و السلام . پس چون نامهء رستم شاه به امير كياى پادشاه لاهيجان رسيد ؛ بسيار خوشحال گرديد ، اما گفت [ 24 ] با قورچى كه من خود خبرى از ايشان ندارم شايد كه در گيلان باشند كه يعنى در تفحص ايشان كوشم و پيدا كنم . پس قورچى را مهربانى نموده تسكين داده و خود در غايبانه اجلاس نموده ؛ ياران خود را با آن هفت نفر طلبيده نامه را به ايشان داد . حسين بيگ لله و ياران گفتند كه اى شهريار شما را چه به خاطر مىرسد ؟ كيا گفت كه من خوشحال شدم كه اين قسم نامه به من نوشته ، شايد كه راست بگويد . ايشان گفتند كه زنهار كه رستم شاه هر مثقال خون ماها و شاهزاده‌ها را به هزار تومان مىخرد و شما مرد صادقى هستيد و رستم شاه اين نامه را از روى مكر